تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - The End

دلتنگی های یک کرم دندون

The End

هميشه از خداحافظي بدم مي اومده مخصوصا توي فرودگاه پايين پله برقي ... هميشه موقع خداحافظي کم ميارم و خودمو گم و گور مي کنم ، عين آدم دله دزدي که درست يه لحظه پيش از اونکه داره راهش رو مي کشه بره يه چيزي کش ميره!!
هميشه توي اون لحظه حرف زدن يادم رفته ... عين هو بچه اي که زبونش لکنت داره و حالا مجبورش کردن واسه يه ايل آدميزاد انشاي تابستان خود رو چگونه گذرانديد بخونه .
هميشه اون لحظه حالت تهوع دارم ، درست عين کسي که مي خواد يه عمر دوستي رو با يه نگاه و از طريق لبخند زدن به دنيا بياره ... هميشه اون لحظه گوشام درد مي کنه ، مثل کسي که اشتباهي داره از سوراخ گوشش نفس مي کشه...
هميشه اون لحظه عين زن هاي کارتون ژاپوني که با لباس پف پفي و صندل هاي چوبي دنبال کالسکه مي دون سکندري مي خورم و چپه ميشم رو بغل دستي ام ...
هميشه اون لحظه فلج اطفال مي گيرم ، معلول ذهني ام ، خامم ، عتيقه ام !
هميشه اون موقع مثل حالا هستم ... همينه که حالا عين آوار خراب شدم رو کيبورد و دارم سعي مي کنم با اين چشماي چپم ، کليد هاي مسخره اش رو تشخيص بدم ... همينه که انگشتاي کج و کوله ام ، مثل کسي که دو شب روي دست راستش خوابيده يکي در ميون کج و فلج شدن ... همينه که دارم چرت و پرت مي نويسم ، همينه که نمي تونم جلوي سيل قطره اشکامو که قل مي خورن ميان روي چونه ام و گرومپ گرومپ مي افتن روي کيبورد بگيرم ...
با شما بودن توي اين مدت يه طرف و خداحافظي باهاتون همون طرف ... همون طرف که آدما عاشق تر از هميشه عر مي زنن و سينه چاک مي کنن و واسه عشق از دست رفته شون نوحه مي خونن و اشک آدم رو در ميارن
اصلا واسه همينه که خداحافظي چيز گنديه ... درست به گندي از عشق مردن ، درست به همون شکل و با همون بو ، با همون لذت چشم بستن و غافل شدن از اين دنيا ...
خدايا ! ... خيلي زور زدم، تو بهشون بگو ديگه نيستم ... يعني تو وبلاگ کرم دندون نيستم ... يعني خود کرم دندون ديگه نيست ... يعني تموم شد، فينيش، فاين، ختم، پايان !
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط کرم دندون  |