تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - من اسکارلت بودم تو کنت مونت کریستو

دلتنگی های یک کرم دندون

من اسکارلت بودم تو کنت مونت کریستو

نه تو شبیه فیلم ها بودی نه من ! نه تو لباس شوالیه های زخم خورده رو داشتی که پس از سالها به خونه بر می گردن نه دامن من پف پفی بود ... نه تو زخم خنجر داشتی و خون از لباس سیاهت می چکید نه من فلورانس نایتنگل فیلم ها بودم که با فانوس دور کوچه را بیفتم

قیافه من که شبیه احمق ها بود ! با اون کفش های پاشنه بلند مسخره که از بس ورجه وورجه کردم و دویدم بندش برای همیشه کنده شد ... نه کفش پاره من سر پله جا موند نه تو با کالسکه و خدم و حشم دنبال دختر پا کوچیک قصه ها گشتی ... اصلا قیافه زهوار در رفته تو شبیه کنت مونت کریستو بود با ریش بلند و چشم های گود رفته که از هم نشینی دو ساله اش با موش های زندان باستیل می اومد ... قیافه منم شبیه دختر رخت شوره تو کارتون حنا دختری در مزرعه شده بود ...

نه تو شبیه همفری بوگارت شده بودی با اون سیگار گوشه لب و لبخند کج پای پله هواپیمای اینگرید برگمن نه حرکات من اونقدر موقر و معصومانه بود که حتی تورو یاد اسکارلت بندازه که وقتی می دوید تو باد دامنش موج می خورد

قیافه هردومون بدجوری خنده دار بود ... نه تو وقت کرده بودی یه دستی تو موهای فر خورده ات بکشی نه من حال داشتم سیاهی زیر چشمم رو با آستینم پاک کنم ... نه تو بلوز کثیف سه روز مونده پر از لک سوپ و آب پرتقالت رو با یه پیرهن آبرومند و صاف و صوف عوض کردی نه من وقت کردم یه جفت کفش بی پاشنه بپوشم که واسه دویدن و خل بازی مناسب تر باشه ... اصلا هر دومون خنگ شده بودیم ... انگار آلزایمر گرفته بودیم و همه چیز رو فراموش کردیم ... من جواب های سربالای تو رو و تو همه ی خل بازی های منو ...

من دست بردم به حلقه ام که همین طور گرد و طلایی دور انگشتم مونده بود و قیافه ام شبیه آدمی شد که قبل از صبحونه ترشی قورت داده ... تو مات و حیرون دستت رو نگاه کردی چون طبق معمول حلقه رو کنار لیوان مسواک جا گذاشته بودی ...

میگم همین چند هفته پیش بود که برای همیشه خداحافظی کرده بودیم ... نه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط کرم دندون  |