تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - حال يه محكوم به مرگ ، وسط قبرستون

دلتنگی های یک کرم دندون

حال يه محكوم به مرگ ، وسط قبرستون

به چي مي خندي ؟ بهت مي گم داري به كي مي خندي ؟ خنده هات عين مهر كه بخوره رو شناسنامه آدم مرده مي كوبه تو سر من . سرمو مي اندازم پايين و پاهامو نگاه مي كنم . تو قبرستون وقتي بين قبرا قدم مي زديم هم همين كارو مي كردم ، نوك كفشامو نگاه مي كردم ، يادته ؟ يادته سر قبرا شمع روشن كرده بوديم ، تو مي خنديدي ... يادته؟ زيادي شاد بودي ، شادي ات مثل الان اما نفرت آور نبود

نمي دونم چرا حالم از خودم بهم مي خوره كه آدم شدم ، داري مي نويسي ؟ براي اون مي نويسي ؟ دلم مي خواد هرچي دفتر و كاغذه پرت كنم تو سرش تا مثل تام و جري رو كله اش يه قلمبه گنده سبز بشه ... تو نگاهش مي كني و نگاهت پر ستاره ميشه ، چشمات يه لحظه از روي صورتش مي گذره ، برق مي زنه و خاموش ميشه

برق رفته و من دارم زير نور شمع ياد شب زنده داري هاي ابو علي سينا رو زنده مي كنم . تو كنار اوني كه دوست داري نشستي و داري تخم كدو بو داده سق مي زني ، اونم داره برات قصه يه آدم حسود رو ميگه كه زير درخت چنار خوابيد و از حسودي دق كرد و مرد !

حال خوشي دارم ، حال يه محكوم به مرگ كه عين پرنده تو آوازي قديمي كه همين الان داره از تو ضبط لق لقو پخش ميشه دلش مي خواد تو دستاي تو بميره ... داري چيكار مي كني؟ منم كه محكوم به مردنم ، تو چرا داري زمينو بيل مي زني ؟ مي خواي خودتو زنده به گور كني ؟ هان ؟ شايدم داري واسه اون قبر مي كني ... آره ، چشمات دارن مي خندن ، مي خواي بگي حتي اين لحظه هم اونو به من ترجيح دادي ... سرتو مي چرخوني و نگاهم مي كني تا بند دلمو پاره كني

اين چيه داره مي سوزه؟ دل منه ؟ فكر مي كردم فقط گوسفندا دل و جيگر دارن ! اين چيه داره اشك مي ريزه؟ لابد چشماي منه ... چرا عين كارتون ژاپني ها دارم گلوله گلوله اشك مي ريزم؟ چرا كاغذام سياه شدن؟ مگه اينا دل نوشته نبودن؟ مگه نمي خواستم خودمو بزنم به موش مردگي تا دلتو بدست بيارم ؟ پس چي شد؟ چرا عين بخت من سياهه اين شب دراز لعنتي؟ تو كجايي ديوونه؟ ، يه جايي پيش اوني كه دوستش داري؟

پ.ن:توهمات  ... ادامه خاطرات

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط کرم دندون  |