من خجالت می کشم
من زنده ام ... نفس مي کشم ... اما کيلومتر ها آن طرفتر صد و اندي از خبرنگاران ايراني ، صد و اندي از هموطنان من به خاطر هيچ مرده اند ...
من توي خيابان هاي شلوغ ويراژ مي دهم و چنین کيلومتر آن طرفتر لا به لاي آوار ها و سوخته ها دنبال نشانه اي از هموطنان من مي گردند ... درست همان موقع که من جلوي تلوزيون نشسته ام و شبکه ها را بالا و پايين مي کنم بوي اجساد سوخته صد و اندي نفر از دوستان من در هوا پيچيده است ...
شنيدن خبرهاي ناگوار و غيز منتظره برايمان عادي شده است ... براي چند لحظه مکثي مي کنيم ، حسرتي مي خوريم و باز به زندگي زالويي خود ادامه مي دهيم دريغ از قطره اشکي ، غصه اي ، ناله اي ...
بوي مرگ در هوا پيچيده ... نمي فهمي؟
من خجالت مي کشم از اينکه بگويم در کشورم هم وطنانم را با هواپيماي باري ، هواپيماي 40 سال پيش جابجا مي کنند .
من خجالت مي کشم از اينکه زنده ام ...
من توي خيابان هاي شلوغ ويراژ مي دهم و چنین کيلومتر آن طرفتر لا به لاي آوار ها و سوخته ها دنبال نشانه اي از هموطنان من مي گردند ... درست همان موقع که من جلوي تلوزيون نشسته ام و شبکه ها را بالا و پايين مي کنم بوي اجساد سوخته صد و اندي نفر از دوستان من در هوا پيچيده است ...
شنيدن خبرهاي ناگوار و غيز منتظره برايمان عادي شده است ... براي چند لحظه مکثي مي کنيم ، حسرتي مي خوريم و باز به زندگي زالويي خود ادامه مي دهيم دريغ از قطره اشکي ، غصه اي ، ناله اي ...
بوي مرگ در هوا پيچيده ... نمي فهمي؟
من خجالت مي کشم از اينکه بگويم در کشورم هم وطنانم را با هواپيماي باري ، هواپيماي 40 سال پيش جابجا مي کنند .
من خجالت مي کشم از اينکه زنده ام ...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط کرم دندون
|
