تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - کاش می دونستی می دونم

دلتنگی های یک کرم دندون

کاش می دونستی می دونم

رفتی ، بی خداحافظی ... مثل همیشه دستاتو تا ته چپوندی توی جیب های بارونیت و سرت رو انداختی پایین و رفتی .

هوا بوی عکس های قدیمی لای آلبوم رو می داد و ما نشسته بودیم روی نیمکت های سرد و خیس پارک که سرماش تا ته مغز و استخونم نفوز کرده بود ... زیر یه عالمه درخت ... اصلا قکر نمی کردم همه چیز اینطوری تموم بشه ... تو حرف بزنی و من برگهایی که از شاخه جدا می شدن و رقصان از این آزادی روی زمین می افتادند رو بشمارم ... تو از تفاوت ها و ناهماهنگی های تازه کشف شده بگی و من حواسم به موهای صاف و مرتب و نم دارت باشه که همیشه دلم میخواست بهم بریزمشون تا صدات رو در بیارم و بیفتی دنبالم ... تو از تاثیر هم سنی در رابطه و مراحل پختگی زن و مرد بگی و من همون لحظه ، همون جا احساس کنم عاشق چین های روی پیشونیت شدم که تا اون موقع ندیده بودمشون

جالب نیست؟ شایدم احمقانه است که همون موقع که توی لعنتی داشتی فیلسوفانه منو راضی میکردی که ما به درد هم نمی خوریم من مسخره بیشتر از همیشه احساس کردم که چقدر به وجودت ، نگاهت و حتی صدات احتیاج دارم... کاش فرصتی بود تا تورو دوباره می شناختم ...

مثل همیشه یقه های بارونیت رو دادی بالا و سرت رو انداختی پایین و بی خداحافظی رفتی...

چند دقیقه همونجا نشستم و رفتنت رو نگاه کردم ... بغض گلوم رو گرفته بود ... کاش می دونستی می دونم این همه اصرار تو به خاطر اینه که فهمیدی چند سال یا ماه یا حتی روز دیگه بیشتز از زندگیت باقی نمونده ...

دستاتو تا ته کرده بودی توی جیبت و بی هدف و آروم قدم می زدی و با پاهات برگهایی که توی پیاده رو روی زمین افتاده بود رو می زدی این ور اون ور ... اگه یکی نگات می کرد این احساس بهش دست می داد که برای این آدم فرقی نمی کنه که الان به سمت راست بره یا چپ ... بی هدف ، گنگ . مبهم ! مثل پسری که مادرش برای کاری رفته و بهش گفته همین جا بازی کن تا من برگردم ...

فیلم حرف های احمدی نژاد در باره دیدن هاله نور هنگام سخنرانی در نیویورک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط کرم دندون  |