تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - همنوایی شبانه ارکستر چوبها

پنجشنبه ششم بهمن 1384

همنوایی شبانه ارکستر چوبها

دست و پاهايم به خواب های هر شبه ام که تو در همه شان نقش آدم بده را بازی می کنی و من نقش آدم خوبه را گريه ميکنم ، گير کرده است! در خواب هايم تو هنوز هم بلال می خوری و دوستم داری اما هميشه ته چشم هايت نوشته است : زود می روم ! و من هميشه سراسيمه تر و درمانده تر از ديشب از خواب می پرم و تا شب پر پر می شوم ! من قرار بود همه اش تا همين فردا نه پس فردا برايت صبر کنم اما حالا تا خود خود بهار صبر می کنم ! می خوام از اين زمستان لعنتی سرد که رد شدم هم تو باشی ، هم گالری های نقاشی ، هم باران های زياد ، هم دانشکده ، هم بهار !

زود رفته ای بی انصاف ، خيلی زود ! اصلا تقصير خودم بود که فکر کردم تو خدايی و تو خدا نبودی ! خدا از تو خيلی مهربان تر است ، درست وقتی که تو پشتم را خالی می کنی ، خدا چهل شب ديگر که بخواهمت تو را به من پس می دهد ! امشب اگر رفتی امام زاده و دل مرا هم با خودت تا نشستن کف حياط دوست داشتنی سه شنبه شب هايش بردی ، يادت بشد دعا کنی يکی از چهل شبی را که نذر کرده ام بيدار بمانم تا برگردی ، خواب نمانم ! دعا کن ديگر خواب عاشق شدن نبينم ! مگر من چقدر دل دارم که تو نه می روی نه می مانی ؟ اما من تا خود خود بهار صبر می کنم ...

خط خطی شده توسط کرم دندون در 10:34 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •