دلتنگی های یک کرم دندون
سه شنبه یازدهم بهمن 1384
بگذریم
بسم رب الشهداء و الصديقين!
آقا دور از جان شما ما شاملو بلت ميباشيم. ديديم نوشته است:
تو خوبي و اين همه اعتراف هاست.
آقا، ما رفتيم به زهرا، دختر مش حسين، گفتيم "تو خوبي و اين همه اعتراف هاست". آقا! ما با ادب مي باشيم اما او نبود، به ما گفت:
گم شو! کثافت ايکبيري...
آقا، ما ايکبيري نمي باشيم ، حالا فکر مي کنيم که بايد به او مي گفتيم:
تو خوبي و اين آخر ...شر هاست!
آقا، ما سهراب نيز بلت مي باشيم، آقا هر چند بر ما دانش آموزان عزيز واضح و مبرهن می باشد که شاملو باکلاس تر مي باشد، اما سهراب خوب است آقا. رفتيم به فاطي دختر بغال محلمان گفتيم که:
صدا کن مرا، زيرا صداي تو خوب مي باشد!
آقا نمي دانيم چرا جاي اينکه مرا صدا کند، برادر بلا نسبت شما قلچماقش را صدا کرد. آقا هنوز پاي چشممان کبود است . صدايش هم عين بوق تريلي بود آقا.
همچنين بر ما دانش آموزان عزيز به زور واضح و مبرهن شده است که مصدق آدم خوبي نيست آقا، ما مي دانيم که اسم ميدان آيت ا... کاشاني قبلا ميدان مصدق بوده است قبلا تر هم ميدان شهرداري بوده است. اقا جانمان ميگويد همه مصدقها را اينها کرده اند کاشاني. آقاجان ما دروغ نمي گويد اما ما زندگيمان را دوست داريم آقا. حالا نمي دانيم که اينها اشعار آيت ا... حميد کاشاني مي باشد يا اشعار حميد شهرداري! آقا ديديم نوشته است:
"تو به من خنديدي زيرا نمي دانستي که من به سختي سيب را از باغچه همسايه دزديده ام". دزدي کار خوبي نمي باشد آقا. خوب کاري کردند که اسم ميدان را عوض کردند آقا. از آقاجانمان پرسيديم که مگر سيب دزدي کار بدي نيست، گفت شتر دزدي بدتر است! ما نفهميديم چه ميگويد آقا.
آقا باغچه همسايه ما سيب نداشت زيرا به ژاپني و سرو و کاج، سيب نمي دهند آقا. مجبور شديم يک فقره تراول پونصدي بدزديم آقا. او به من نخنديد آقا، قربان من هم رفت ... گفت که الهي درد و بلاي من بر سر بقيه هم بخورد. گفت کاش آن مجيد کور شده و نيماي بي بته هم از ما ياد بگيرند آقا. آقا به چشم خواهری گوش کنید، ماچمان هم کرد.
لابد اين آقاي حميد کاشاني نمي دانسته به جاي سيب، بايد تراول مي دزديده تا به او نخندند آقا!
آقا دور از جان شما ما شاملو بلت ميباشيم. ديديم نوشته است:
تو خوبي و اين همه اعتراف هاست.
آقا، ما رفتيم به زهرا، دختر مش حسين، گفتيم "تو خوبي و اين همه اعتراف هاست". آقا! ما با ادب مي باشيم اما او نبود، به ما گفت:
گم شو! کثافت ايکبيري...
آقا، ما ايکبيري نمي باشيم ، حالا فکر مي کنيم که بايد به او مي گفتيم:
تو خوبي و اين آخر ...شر هاست!
آقا، ما سهراب نيز بلت مي باشيم، آقا هر چند بر ما دانش آموزان عزيز واضح و مبرهن می باشد که شاملو باکلاس تر مي باشد، اما سهراب خوب است آقا. رفتيم به فاطي دختر بغال محلمان گفتيم که:
صدا کن مرا، زيرا صداي تو خوب مي باشد!
آقا نمي دانيم چرا جاي اينکه مرا صدا کند، برادر بلا نسبت شما قلچماقش را صدا کرد. آقا هنوز پاي چشممان کبود است . صدايش هم عين بوق تريلي بود آقا.
همچنين بر ما دانش آموزان عزيز به زور واضح و مبرهن شده است که مصدق آدم خوبي نيست آقا، ما مي دانيم که اسم ميدان آيت ا... کاشاني قبلا ميدان مصدق بوده است قبلا تر هم ميدان شهرداري بوده است. اقا جانمان ميگويد همه مصدقها را اينها کرده اند کاشاني. آقاجان ما دروغ نمي گويد اما ما زندگيمان را دوست داريم آقا. حالا نمي دانيم که اينها اشعار آيت ا... حميد کاشاني مي باشد يا اشعار حميد شهرداري! آقا ديديم نوشته است:
"تو به من خنديدي زيرا نمي دانستي که من به سختي سيب را از باغچه همسايه دزديده ام". دزدي کار خوبي نمي باشد آقا. خوب کاري کردند که اسم ميدان را عوض کردند آقا. از آقاجانمان پرسيديم که مگر سيب دزدي کار بدي نيست، گفت شتر دزدي بدتر است! ما نفهميديم چه ميگويد آقا.
آقا باغچه همسايه ما سيب نداشت زيرا به ژاپني و سرو و کاج، سيب نمي دهند آقا. مجبور شديم يک فقره تراول پونصدي بدزديم آقا. او به من نخنديد آقا، قربان من هم رفت ... گفت که الهي درد و بلاي من بر سر بقيه هم بخورد. گفت کاش آن مجيد کور شده و نيماي بي بته هم از ما ياد بگيرند آقا. آقا به چشم خواهری گوش کنید، ماچمان هم کرد.
لابد اين آقاي حميد کاشاني نمي دانسته به جاي سيب، بايد تراول مي دزديده تا به او نخندند آقا!
پ.ن: یکم درباره نوشته حرف بزنیم!!
خط خطی شده توسط کرم دندون
در 11:38 قبل از ظهر | لینک ثابت
•
