چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384
نور ماه روی کیبورد
يادداشت می کنم تا امشب را فراموش نکنم!
ــ انديمشک ساعت ۷:۵۰ صبح 17 بهمن 84
ــ با قطار رفتم .با ۵ تا سيگار
ــ کوه ها را برف زده بود با اينکه انديمشک هميشه بسيار گرم است.
ــ از سر اتفاق برگشتم چون آنجا هوا ابر داشت ومن ماه را نمی ديدم.
ــ فردا يا پس فردا بر می گردم ..پل دختر . با ۵ سيگار.
ــ وقتی برگردم يک دفتر چه يادداشت می نويسم .
ــ دوستی دفترچه بهم داده...
ــ يادداشت می کنم يادم باشد...
من با توام ...الو!
الو! لطفا گوشی رو ...
فکرشو بکن! قطار دليجان تلفن کارتی داره! می تونی در حال حرکت ...
اونجا که هيچ موبايلی آنتن نمی ده ...حرف بزنی ..حتی در حال حرکت.
پشت خط هستی ؟
الو ...!
صدامو می شنوی
لطفا ...اينجا برف می آد .
جاده سفيده ...
عجب بخار عجيبی تو واگنا پيچيده ...
سفيد ..
حرف بزن..
آرام بر می گردم ...کسی که نفهميد ..نه؟!
تا فردا يا پس فردا در اهوازم !..
صدا ...صدا می آد؟
