تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - نظر به راست

دلتنگی های یک کرم دندون

نظر به راست

 از پدربزرگم فقط يک عکس مانده به يادگار و چه يادگاري! مسلمان نشنود کافر نبيند. چنان غضبناک و خشمگين به دوربين خيره شده که حاصل بيشتر آلت قبض روح است تا عکس يادگاري. سالها اين عکس به احترام در گوشه اي از خانه بود، اما مادرم خيلي با احترام سانسورش کرده بود از فضاي خانه ، آنهم با اين توجيه که پارچه اي انداختم روي قاب تا خاک نخورد که حيف است و قديمي. و چه روش ظريفي بود براي حذف آن نگاه غضبناک از عالم کودکي ما.
سالها بعد وقتي سرباز بودم، بعد از آنکه هربار عين اسب عصاري ده دور مي دويديم دور ميدان مشق، تازه خسته و تشنه و له له زنان وقت رژه مي شد ... هنگام رژه ، نوبت نظر به راست و عبور از جلوي جايگاه که مي رسيد فرمانده مان تاکيد مي کرد که: "وقت نظر به راست، خشک ، محکم، جدي ، با نگاهي غضب آلود و چشماني دريده! خيره مي شويد به مقام سان بيننده و شعار را فرياد مي زنيد طوري که گلويتان جر بخورد". يکي نبود بگويد آخر اين سرباز مفلوک وامانده، نگاه خشمگين و چشمان دريده اش کجا بود سر ظهري و تازه اگر بحث جر خوردن باشد، حکما با اين وضعيت خفن ، جاي ديگري مقدم است بر گلو !
خلاصه که به هر بدبختي بود با همان وضعيت فوق الذکر از جلوي جايگاه رد مي شديم و طوري به مقام سان بيننده زل مي زديم که انگار ارث هفتاد جدمان را ازو مي خواهيم، آخر حکايت اجبار بود و اگر غير اين مي کرديم حسابمان با کرام الکاتبين بود.
بعد از سربازي روزي سراغ آن عکس کذا را از مادرم گرفتم، گذاشته بود توي کمد و با چه قشري از غبار. دوباره که به آن نگاه کردم، فهميدم پدربزرگ بيچاره من عمري نظر به راست زندگي کرده، و خدا مي داند به ضرب کدام تقدير ...

پ.ن: برای جمع نوشت 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط کرم دندون  |