تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - بازم زمستون شد ...

سه شنبه دوم اسفند 1384

بازم زمستون شد ...

بازم زمستون شد ... بازم هوا سرد شد و بازار سرما خوردگی داغ ... بازم سر دکترا شلوغ و بازم همون نسخه همیشگی ... همونی که همه می دونیم ... یه مشت قرص سرما خوردگی ، یه کیلو قرص استامینوفن و سه تا پنی سیلین ... البته یه سری مخلفات دیگه هم هست که بسته به ذائقه مشتری تجویز میشه و آخرین حرفی که دکتر محترم میزنه اینه که هیچ کاریش نمیشه کرد .

داستان من هم همین جوری شروع میشه . یکی بود یکی نبود . یه روز یه دختری که اتفاقا هم دانشگاهی من بود سرما میخوره و میره پیش یه دکتر متخصص که البته تخصصشو تابلوی دم مطبش میگه ... خلاصه دکتر همون نسخه معروف رو بهش میده و از اونجایی که خیلی متخصصه تزریق رو هم خودش انجام میده ... ولی از بد روزگار احیانا و به صورت کاملا اتفاقی یادش میره از دختر بپرسه که به پنی سیلین حساسیت داره یا نه ... پنی سیلین تزریق میشه و بعد شوک و ... بازم به صورت اتفاقی آقای دکتر متخصص توی مطبش دستگاه اکسیژن نداشته و خلاصه کار به جایی میکشه که مجبور میشه حنجره بیمار رو سوراخ کنه ... گاهی بعضی کارا واقعا فایده نداره ... فاجعه وقتی اتفاق میوفته که با سهل انگاری و بی توجهی یه نفر ، یه دختر جوون می میره ... فاجعه وقتیه که یه انسان رو می کشی و میگی oops

پ.ن: یه روز زمستونی یه دختر مهربون تو مطب یه دکتر متخصص بر اثر تزریق اشتباهی پنی سیلین جونشو از دست داد ... نمیگم اون دختر پریسای من بود که دلت بلرزه

پ.ن.2: همین چند روز پیش بود که ...

خط خطی شده توسط کرم دندون در 10:48 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •