تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - گناه

دلتنگی های یک کرم دندون

گناه

 گفتی:بيا...دنيا آمدم...
گفتی:گريه کن...گريستم و ديگران را شاد کردم...
گفتی:بخور...شير خوردم و زنده ماندم...
گفتی:ادامه بده...بزرگ شدم و زندگی کردم...
گفتی:همه چيز به اراده من است...همه کارها را به اراده تو انجام دادم٬گناه کردم٬عرشت را به لرزه درآوردم...
خشمت برايم قابل درک نيست...گناه کردم اما٬گناهانم به اراده تو انجام شد...من کاری برخلاف اراده و فرمان تو انجام ندادم٬پس چرا مرا به دوزخ انداخته‌ای؟
گفتند که تو عادلی٬اما اين کجای عدل بود٬مرا که لحظه‌ای برخلاف اراده تو حرکت نکردم مجازات شوم؟...اين گناه تو بود که اراده‌ات بر گناه من قرار گرفته بود...
من گناه کردم و جايگاهم را در دوزخ قرار دادی٬تو که گناه کردی جايگاهت کجاست؟

پ.ن: از همه کسایی که به نحوی بهم تسلیت گفتن تشکر می کنم و آرزو می کنم که هیچگاه هیچکدامتان داغ عزیزی را نبینید

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط کرم دندون  |