تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - ازت بدم میاد

دلتنگی های یک کرم دندون

ازت بدم میاد

ازت بدم میاد ... از تویی که هر روز به شکل های مختلف می خوای بهم بقبولونی که دوستم داری ... از تویی که هزار جور کلک سوار می کنی تا یه نگاه کوچولو بهت بندازم ... از تویی که ذره ذره ي معني نگاه هام را پرستيدی ... از تویی که اینقدر خودت رو خوار و خفیف کردی ... بسه دیگه ... چقدر کادو ؟ چقدر تلفن ؟ چقدر نامه و نامه و نامه ....؟ میدونی چیه؟ دلیل این دیوونگی هات رو نمی فهمم ... نه... نمیدونم چرا اصلا خودم رو بهت نزدیک نمی دونم ... اصلا درکت نمی کنم ... آخه چرا هر روز باید سایه به سایه هر جا میرم دنبالم بیای؟ چرا هر چیزی رو که نگاه می کنم باید عکس تو رو توش ببینم؟ چرا باید هر روز ساعت 6 منتظر باشم تا تلفن زنگ بزنه شاید اونور خط صدای ساکتی بهم برای هزارمین بار بگه دوستت دارم؟ چرا وقتی میبینمت اینقدر دست و پام رو گم میکنم ؟ چرا دلم رو لرزوندی؟ آخه چرا من اینقدر میترسم که بهت بگم منم دوستت دارم ؟به چه ريسماني قلب كوچكم را به دل بي كرانت پيونددادي كه از هر ضربانش بوي تو مي آيد؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1383ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط کرم دندون  |