اندر تفاوت عشق و لاو
يکي از رفقايم چهار سال پيش ازينجا رفت دانمارک ... تا اينجا بود، دنيا به تخمش بود آنجا هم که رفته، باز به تخمش است و چه فرق مي کند که آدم دانمارک به تخمش باشد يا ايران. مي گويم کدام رشته را انتخاب کرده ای، مي گويد فلان رشته. مي گويم آخر اينکه رشته تو نيست ، اينجا چيز ديگري مي خواندي. مي گويد آخر دانشکده اين يکي، اينجا به ايستگاه اتوبوس نزديک تر است! مي گويم اي فاک بر مملکتي که دانشجويش تو باشي، که خانه آخر تعهدت، ايستگاه اتوبوس است! مي گويد آن مملکت را پيشتر امثال تو به فاک سياه داده اند با گنده گوزيها و تئوري بافيهاي مفتشان، بدهند دست آدمهاي الکي خوش بي توقعي مثل من، آباد مي شود. مي گويم شايد.
سکوت مي کند ، بعد باز برمي گردد : هو الاغ، تو هنوز دست ازين گل واژه بافي هاي مفت برنداشته اي؟ بيخيال اين حرفها ، بگو اين چند وقته کسي را زمين زدي يا نه؟ مي گويم ابله، من کي مال اين حرفها بوده ام؟ مي گويد همين ديگر، اين گل واژه ها مال همين آدمهاست، آنجا که در فشار باشد ، مي زند به مغز، اينست که تئوريهايتان همه تخميست، چون حاصل فشار فلان جاست! راستي با فلاني چه کردي؟ اسمش چه بود؟ هان يادم آمد ، چند باري در مهماني ديدمش ، راستش يکي دوباري هم به تئاتر دعوتش کردم، همان وقتي که تو درگير ماجراي شرکت بودي. به تو هم گفتم بيا و نيامدي. خوب تکه اي بود! ملاحظه ات را کردم وگرنه خوب رفته بودم روي مخش .... برمي گردم که : هو! جمع کن خودت را مردک. مي گويد همين ديگر، در زندگي امثال تو همه چيز سه سوت مي شود ناموس، حالا قديميش خواهر و مادر و نامزد و مرام و مذهب بود ، دهه چهل و پنجاه و شصتش مسلک و مرام و ايدئولوژي و وطن ، امروزيش هم که تئوريهاي صد من يه غاز مدرنيسم و پست مدرنيسم و دوست دختر و اين داستانها، براي توي الاغ هم که حاصل جمع همه اينهاست. مي داني امین! تو چهار روز هم که ثابت سر يک توالت بنشيني، روز پنجم کاسه توالت مي شود ناموست، نوستالوژي ات. الاغ! کي مي فهمي که توالت را گذاشته اند براي ریدن نه براي ناموس شدن و حرص خوردن. ببين، امثال تو فرهنگ استفاده از توالت را ندارند، بهش که احتياج پيدا کردي بايد سه سوت يکي پيدا کني، بچپي داخلش، کارت را بکني و بعد هم سريع بپري بيرون، تا جا را خالي کني براي نفر بعدي! کي مي فهمي اينها را ، جان امین همين فرهنگ استفاده از موال ، کليد روابط مدرن است.
مي گويم، حالم را بهم زدي، اين فرهنگت بوي گه مي دهد. تو به طرفت به چشم موال نگاه مي کني لابد اوهم به تو، به شکل آفتابه ، تفاهم خوبي ست.
برمي گردد که: بو؟ توي امل، بو را چه مي فهمي چيست: خرچسنه! آن دنياي کوچک توست که آدمهايش بوي پهن مي دهند. اما تو ، همين تو که آفتابه نيستي بگو: دودر شدي آخرش يا نه؟ سکوت مي کنم. شرط مي بندم که شدي، بازهم سکوت مي کنم.
ببين امین جان، چيزي که تو نفهميدي گشادي دنياست، حداکثر تصور امثال تو از گشادي، همان کاليبراسيون خودتان است! بابا زاويه ديدت تنگ مانده. عاشقي مال عهد شاه وزوزک بود. اينجا به همديگر مي گويند: آي لاو يو، مي داني يعني چه. املي مثل تو حتما مي گويد يعني بنده عاشق حضرتعاليم يا دوستتان دارم ، نه خير . يعني آي وانت تو فاک يو "از سون از پاسيبل!"، در واقع وقتي بهم مي گويند "آي لاو يو" يکجوري عين همان در توالت زدن است که اگر صداي اهم يا اهن! نيامد، داخل شوند. مي گويم، فلاني براي خودت فيلسوف شده اي، فلسفه سياه ديده بوديم ، اين رنگي اش را نديده بوديم. اما راجع به آي لاو يوي حضرتعالي. تصادفا با تو هم عقيده ام. عشق فاصله دارد با لاو. مي داني عشق دور درخت مي پيچد ، تمامي رطوبتش را مي گيرد ، بيجانش مي کند ، تا خود سبز شود ، جان گيرد ، ببالد ... عشق بايد که اينطور باشد ، اين لاو نيست.
مي گويد ، هااااااا! بازهم رسيديم سر همان جاي اول، تو گيرت روي "بايد باشد" است من روي "اينگونه هست". تو مي گويي عشق اينطور بايد باشد ، که نمي دانم عشقه و اين گل واژه ها ، من مي گويم عشق مدرن يعني همين لاو.
ادامه دارد اين مکالمه... بايد حواشيش را بگيرم، سانسور کنم و شاخ وبرگ بدهم اما ادامه دارد چون هنوز در فکر اينم که عشق به دور درخت مي پيچد، رطوبتش را مي گيرد ، بي جانش مي کند تا خود سبز شود و جان گيرد یا ...
*************
• هر انسانی حق دارد عصبانی شود، هر انسان عصبانی ای حق دارد بی ادب باشد ، هر انسان عصبانی بی ادبی هم حق دارد بنویسد و من از هر سه این حقوق استفاده کردم!
• گل واژه را به جاي واژه بي بديل ...شعر به کار برده ام و صد البته به تسامح. اين زبان فارسي هرچه نداشته باشد دو سه واژه در همين مايه ها دارد که به رغم ظاهر کثيفشان ، بي جايگزين و بي بديلند... و خاک بر سر مملکتي که واژه بي بديلش اين باشد!
• زبان ملتي محدود و در فشار، کثيف مي شود و پر از فحش. مثالش همين فارسي و مثال بهترش، نوشته هاي دوران مختلف همین مملکت از سیاهنامه سعدی و کلیات زاکانی بگیرید تا توپ مرواری و حاج آقای هدایت و سنگی بر گوری آل احمد... یعني از ميزان فحشهاي يک زبان مي توان به بحراني بودن وضع يک ملت پي برد، راجع به آدمها هم به هکذا ! و نترسيد من وضعم بحراني نيست: اي ریدم تو اين مملکتي که ... (نه اصلا وضع من بحراني نيست !!!)
سکوت مي کند ، بعد باز برمي گردد : هو الاغ، تو هنوز دست ازين گل واژه بافي هاي مفت برنداشته اي؟ بيخيال اين حرفها ، بگو اين چند وقته کسي را زمين زدي يا نه؟ مي گويم ابله، من کي مال اين حرفها بوده ام؟ مي گويد همين ديگر، اين گل واژه ها مال همين آدمهاست، آنجا که در فشار باشد ، مي زند به مغز، اينست که تئوريهايتان همه تخميست، چون حاصل فشار فلان جاست! راستي با فلاني چه کردي؟ اسمش چه بود؟ هان يادم آمد ، چند باري در مهماني ديدمش ، راستش يکي دوباري هم به تئاتر دعوتش کردم، همان وقتي که تو درگير ماجراي شرکت بودي. به تو هم گفتم بيا و نيامدي. خوب تکه اي بود! ملاحظه ات را کردم وگرنه خوب رفته بودم روي مخش .... برمي گردم که : هو! جمع کن خودت را مردک. مي گويد همين ديگر، در زندگي امثال تو همه چيز سه سوت مي شود ناموس، حالا قديميش خواهر و مادر و نامزد و مرام و مذهب بود ، دهه چهل و پنجاه و شصتش مسلک و مرام و ايدئولوژي و وطن ، امروزيش هم که تئوريهاي صد من يه غاز مدرنيسم و پست مدرنيسم و دوست دختر و اين داستانها، براي توي الاغ هم که حاصل جمع همه اينهاست. مي داني امین! تو چهار روز هم که ثابت سر يک توالت بنشيني، روز پنجم کاسه توالت مي شود ناموست، نوستالوژي ات. الاغ! کي مي فهمي که توالت را گذاشته اند براي ریدن نه براي ناموس شدن و حرص خوردن. ببين، امثال تو فرهنگ استفاده از توالت را ندارند، بهش که احتياج پيدا کردي بايد سه سوت يکي پيدا کني، بچپي داخلش، کارت را بکني و بعد هم سريع بپري بيرون، تا جا را خالي کني براي نفر بعدي! کي مي فهمي اينها را ، جان امین همين فرهنگ استفاده از موال ، کليد روابط مدرن است.
مي گويم، حالم را بهم زدي، اين فرهنگت بوي گه مي دهد. تو به طرفت به چشم موال نگاه مي کني لابد اوهم به تو، به شکل آفتابه ، تفاهم خوبي ست.
برمي گردد که: بو؟ توي امل، بو را چه مي فهمي چيست: خرچسنه! آن دنياي کوچک توست که آدمهايش بوي پهن مي دهند. اما تو ، همين تو که آفتابه نيستي بگو: دودر شدي آخرش يا نه؟ سکوت مي کنم. شرط مي بندم که شدي، بازهم سکوت مي کنم.
ببين امین جان، چيزي که تو نفهميدي گشادي دنياست، حداکثر تصور امثال تو از گشادي، همان کاليبراسيون خودتان است! بابا زاويه ديدت تنگ مانده. عاشقي مال عهد شاه وزوزک بود. اينجا به همديگر مي گويند: آي لاو يو، مي داني يعني چه. املي مثل تو حتما مي گويد يعني بنده عاشق حضرتعاليم يا دوستتان دارم ، نه خير . يعني آي وانت تو فاک يو "از سون از پاسيبل!"، در واقع وقتي بهم مي گويند "آي لاو يو" يکجوري عين همان در توالت زدن است که اگر صداي اهم يا اهن! نيامد، داخل شوند. مي گويم، فلاني براي خودت فيلسوف شده اي، فلسفه سياه ديده بوديم ، اين رنگي اش را نديده بوديم. اما راجع به آي لاو يوي حضرتعالي. تصادفا با تو هم عقيده ام. عشق فاصله دارد با لاو. مي داني عشق دور درخت مي پيچد ، تمامي رطوبتش را مي گيرد ، بيجانش مي کند ، تا خود سبز شود ، جان گيرد ، ببالد ... عشق بايد که اينطور باشد ، اين لاو نيست.
مي گويد ، هااااااا! بازهم رسيديم سر همان جاي اول، تو گيرت روي "بايد باشد" است من روي "اينگونه هست". تو مي گويي عشق اينطور بايد باشد ، که نمي دانم عشقه و اين گل واژه ها ، من مي گويم عشق مدرن يعني همين لاو.
ادامه دارد اين مکالمه... بايد حواشيش را بگيرم، سانسور کنم و شاخ وبرگ بدهم اما ادامه دارد چون هنوز در فکر اينم که عشق به دور درخت مي پيچد، رطوبتش را مي گيرد ، بي جانش مي کند تا خود سبز شود و جان گيرد یا ...
*************
• هر انسانی حق دارد عصبانی شود، هر انسان عصبانی ای حق دارد بی ادب باشد ، هر انسان عصبانی بی ادبی هم حق دارد بنویسد و من از هر سه این حقوق استفاده کردم!
• گل واژه را به جاي واژه بي بديل ...شعر به کار برده ام و صد البته به تسامح. اين زبان فارسي هرچه نداشته باشد دو سه واژه در همين مايه ها دارد که به رغم ظاهر کثيفشان ، بي جايگزين و بي بديلند... و خاک بر سر مملکتي که واژه بي بديلش اين باشد!
• زبان ملتي محدود و در فشار، کثيف مي شود و پر از فحش. مثالش همين فارسي و مثال بهترش، نوشته هاي دوران مختلف همین مملکت از سیاهنامه سعدی و کلیات زاکانی بگیرید تا توپ مرواری و حاج آقای هدایت و سنگی بر گوری آل احمد... یعني از ميزان فحشهاي يک زبان مي توان به بحراني بودن وضع يک ملت پي برد، راجع به آدمها هم به هکذا ! و نترسيد من وضعم بحراني نيست: اي ریدم تو اين مملکتي که ... (نه اصلا وضع من بحراني نيست !!!)
سورئالیست برگشت ... بهترین عیدی رو بهم دادی صادق ...
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط کرم دندون
|