تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - هر روز سر ساعت یک

دلتنگی های یک کرم دندون

هر روز سر ساعت یک

محکم با ماهیتابه کوبیدم توی سرش انگار که یک مشت گنجشک روی کله اش ریخته باشن هی دور خودش چرخید و چرخید آخرش هم روی زمین ولو شد

تو این یک ساله صد دفعه بهش گفتم اینطوری یواشکی نیا و منو نترسون دیوونه فکر نمیکنه اگه یک دفعه غش کنم خدای نکرده زبونم لال. دلم به حال خودش می سوزه من که به فکر خودم نیستم!بدون من چطوری میخواد زندگی کنه؟!

مطمئن بودم مثل همیشه درست سر ساعت یک کفش هاشو آروم در میاره و بعد پاورچین پاورچین خودشو به آشپز خونه میرسونه من هم که مثل همیشه پشت به صحنه ام! و بعد ... ولی این بار دیگه یادم مونده بود .ایندفعه دیگه من بودم که میخواستم غافل گیرش کنم طوری این کار رو میکردم که دیگه توبه کنه اینطوری منو بترسونه !وای مثل اینکه خیلی محکم زدم چرا بلند نمیشه؟نکنه ... نه من چطوری بدون اون نفس بکشم؟

تکونت میدم .دوباره.نه انگار تو داری منو تکون میدی .یهو بر میگردم .چشمهای نگرانت همه چیز رو به من میگن میخندم نه ماهیتابه ای تو کار هست نه تو روی زمین ولو شدی یاد قرارمون می افتم هر روز ساعت یک تو آروم آروم بیا و منو بترسون ...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1383ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط کرم دندون  |