مثل من ...
ديروز وقت غروب رفتم پشت بوم ...غروب خيلی زيبا اما دردناک بود ...نمی دونی
که خورشيد چه مظلومانه با آسمون خداحافظی ميکرد مثل من و تو ... خورشيد
وقت رفتن بغضشو توی دلش کشت تا آسمون دلش نگيره مثل من ... اشکاشو
پشت يه لبخند پنهون کرد مثل من ... آسمون خواست با گفتن برو به خورشيد محبت
بکنه مثل تو ... من همه اينا رو ديدم ... دلم ميخواست خورشيدو بغل کنم بهش بگم
گريه نکن آخه منم مثل توام اما خورشيد از ترس اينکه آسمون از اشکای اون دلش
بگيره تند تند رفت پشت کوه و غروب شد ... غروب ...از غروب بدم مياد ...بعدشم
بارون اومد آخه آسمون دلش واسه يار قديمش تنگ شده بود و گريه ميکرد مثل
من ... بعد از اون يه دريا اشک ريختم واسه تنهايی خودم ... واسه بی کسی خودم
... واسه عشق بی پناه خودم ... واسه تو که ...
که خورشيد چه مظلومانه با آسمون خداحافظی ميکرد مثل من و تو ... خورشيد
وقت رفتن بغضشو توی دلش کشت تا آسمون دلش نگيره مثل من ... اشکاشو
پشت يه لبخند پنهون کرد مثل من ... آسمون خواست با گفتن برو به خورشيد محبت
بکنه مثل تو ... من همه اينا رو ديدم ... دلم ميخواست خورشيدو بغل کنم بهش بگم
گريه نکن آخه منم مثل توام اما خورشيد از ترس اينکه آسمون از اشکای اون دلش
بگيره تند تند رفت پشت کوه و غروب شد ... غروب ...از غروب بدم مياد ...بعدشم
بارون اومد آخه آسمون دلش واسه يار قديمش تنگ شده بود و گريه ميکرد مثل
من ... بعد از اون يه دريا اشک ريختم واسه تنهايی خودم ... واسه بی کسی خودم
... واسه عشق بی پناه خودم ... واسه تو که ...
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند 1383ساعت 10:34 قبل از ظهر  توسط کرم دندون
|