تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - برای مرگ آماده ای؟

دلتنگی های یک کرم دندون

برای مرگ آماده ای؟

خسته و کوفته از سر کار بر می گشتم دلم اتاق خودم رو می خواست با همه اثاثیه بهم ریخته اش ... دلم رختخواب خنکم رو می خواست و یک لیوان آب و یک کپه مرگ حسابی!

توی خیابان اصلی چند تا سگ ولگرد دنبال هم گذاشته بودند ... از اون لحظاتی بود که نه از رفتگر خبری بود نه از سرباز! کار روزنامه یعنی همین ... یعنی شام و نهار کوفت و زهر ماره .... یعنی زن و بچه رو بی خیال ... یعنی اگه عطسه کنی باید جواب عطسه دون تاریخ رو هم پس بدی ! ... چی می گفتم؟ ... آهان! پریدم توی یه تاکسی که بالاخره به ضرب کتک ایستاد ... یارو چه گردن کلفتی بود و چه یقه پرچرکی داشت و اون عروسک گیس درازش چه تابی می خورد درست مثل طناب دار!

نور آبی و مسخره ای دور تا دور تاکسی رو روشن می کرد ولی من تو حال خودم بودم .... داشتم به زنم فکر می کردم که یک هفته بود ندیده بودمش و به پدرم که یادش اومده بود مریض بشه! اه! ...سرم رو تکیه دادم به صندلی چرک تاکسی و بوی گند عرق رو توی مشامم کشیدم و شنیدم که راننده تاکسی رادیو رو خفه کرد بعد هم یواش یواش آینه رو روی من تنظیم کرد و اونوقت با صدای نخراشیده ای پرسید: برای مرگ آماده ای؟

قلبم ایستاد ... نه آماده نیستم! وای پس بدهی هام چی میشه ... جواب پدر و مادرم رو کی بده؟ زنم ...زن قشنگم با اون چشمای آهویی ... حتی وقت نداشتم ازش خداحافظی کنم ... حتی فرصت نکردم اتاقم رو جمع کنم ... حتما از دستم عصبانیه ... حتما منو نمی بخشه ... حالا چیکار میکنه؟ گریه می کنه؟ شوهر می کنه؟ نه! آماده نیستم! آماده نیستم!

کی میخواد خرج کفن و دفن رو بده؟ کی میخواد قبر بخره؟کی میخواد از دل اونایی که دلشون رو شکسته بودم در بیاره؟ هان؟ اون همه نماز هایی که نخوندم .... زوزه هایی که نگرفتم ... گدا هایی که بهشون خندیدم ! اصلا خودم چی؟ تازه داشتیم خونه دار می شدیم ... می خواستیم بچه داشته باشیم .... می خواستیم بریم مسافرت .... می خواستیم همدیگه رو دوست داشته باشیم ...!

راننده مکث کرد ... با خنده سرفه ای کرد و پرسید: ترسیدی؟ منظورم این بود که اگه رفتیم تو دیوار .... اگه رفتیم زیر تریلی ... اگه چپ کردیم ... فکر کردی میخوام بکشمت؟ نه بابا من عزرائیل نیستم ... خفاش شب هم نیستم ... فقط آدمم ... هان؟ آدم!

می دونی تمام لحظه های رسیدن به زنم رو دعا کردم ... وقتی رسیدم،خونه نبود ... رفته بود خونه مادرش ... روی آینه نوشته بود: من رفتم اگه خواستی تو هم بیا !

+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1384ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط کرم دندون  |