عاشقانه های ديروز امروز فردا...
ديروز:
تو را که مرور ميکنم تمام ذهنم بوی عشق ميگيرد.آن وقت اتاق دلم شبيه خاطره کبوتر ميتپد
کاش هيج وقت خاطره نشوی.
امروز:
وقتی قرار است نباشی زمان به نيامدنت گير ميکند.وقتی قرار است بيايی قلب ساعت به نبض زمان زنجير ميشود.وقتی ميايی خاکستری ها آبی ميشوند
فردا:
وقتی خيال با تو بودن سنجاق ميکنم به نگاه پنجره از همه چشمهای منتظر قشنگ تر ميشود.
امروز چقدر نگاه پنجره بوی تو را ميدهد...
تو را که مرور ميکنم تمام ذهنم بوی عشق ميگيرد.آن وقت اتاق دلم شبيه خاطره کبوتر ميتپد
کاش هيج وقت خاطره نشوی.
امروز:
وقتی قرار است نباشی زمان به نيامدنت گير ميکند.وقتی قرار است بيايی قلب ساعت به نبض زمان زنجير ميشود.وقتی ميايی خاکستری ها آبی ميشوند
فردا:
وقتی خيال با تو بودن سنجاق ميکنم به نگاه پنجره از همه چشمهای منتظر قشنگ تر ميشود.
امروز چقدر نگاه پنجره بوی تو را ميدهد...
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط کرم دندون
|
