تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - یه شاخه گل و دوتا چایی

دلتنگی های یک کرم دندون

یه شاخه گل و دوتا چایی

آخه چی بگم؟از دیروز که قهر کردیم فقط دارم فکر می کنم که اولین جمله ای که میشه وقت آشتی گفت چیه...همیشه وقت آشتی تو پیش قدم بودی...با یه شاخه گل و دوتا چایی سریع بساط آشتی کنون رو راه می انداختی ولی این دفعه من میخوام غافلگیرت کنم... عجیب هوس چای کردم ...

لم دادی رو مبل و انگار نه انگار...عین خیالت نیست....ته سیگارت رو که خاموش می کنی یه دستی میکشی تو موهات و بهم ریخته ترشون می کنی و زل می زنی به تلوزیون خاموش...نکنه دیوونه بشی؟...آخه من بدون تو چیکار کنم؟...

با یه سینی چایی جلوت ایستادم...نگام می کنی...چشات شده مثل یه چاه عمیق عمیق..."نمی شینی؟" نگات می کنم...موهات مثل همیشه شلخته است و دوتا چین کوچیک هم افتاده رو پیشونیت...کاش آشتی بودیم تا برات صافشون می کردم "می خوری؟" یه چایی ور میداری و توش نگاه میکنی..."چقدر موهام شلخته س..."

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1383ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط کرم دندون  |