زندگی ...شاید وقتی دیگر
دلم نمي خواد از مرگ بگم ... نمي خوام ديگه كسي رو تو دردهاي خودم سهيم بكنم ... بزار درد ها مال خودت باشن و مثل هميشه شاد باش و بخند
دوست دارم از زنده بودن بگم ... از نفس كشيدن و نفس نفس زدن بعد از كلي دويدن توي برق افتاب ... از دراز كشيدن و غلت خوردن روي چمن هاي پلاسيده پارك و خنديدن و باز هم خنديدن ... از مرگ گفتن و به اون فكر كردن چيزي رو دوا نمي كنه ... اين زنده بودن آدمه كه مفيده ... دلم ميخواد بزنم برم تو خيابون و داد بزنم كه من زنده ام ... نفس ميكشم ... هنوز نمردم و دندون هامو عين پدر هانيكو نشون جماعت بدم كه منو با تعجب نشون همديگه ميدن و ميگن نيگا كن ... قاطي داره ...
هنوز وقت دارم از زندگي لذت ببرم ... دوست دارم همه اون كارهايي كه آرزوشون رو داشتم انجام بدم ... يه دوچرخه بردارم و هن هن كنان بزنم به جاده ... دور بزنم دور دنيا و به اونايي كه يه عمري ازشون بدم ميومده بگم از ريخت كتلتت بدم مياد و بعد بي توجه به قيافشون كه عين قيافه مورچه خوار بعد از اومدن اتوبوس جهانگردي شده راهمو بگيرم و برم ... بشينم لب يه بركه كوچيك و پاهامو بندازم تو آب و آروم آروم تكونشون بدم و با ماهي هاي كوچولوي اون تو بازي كنم .... از درختا بالا برم و عين تارزان از شاخ و برگاش آويزون بشم ...برم جايي كه هيچ آدمي نباشه كه وقتي دردمو بهش ميگم از تو كيفش يه مشت قرص و دوا در بياره و به زور بخواد بچپونه تو دهنم ....راستي ... يادم باشه شبا سگ عروسكي شكم گنده مو كه بوي قشنگ ترين آدم دنيا رو ميده سفت بگيرم تو بغلم ... بوش كنم و آروم چشمامو بزارم رو هم ...
دوست دارم از زنده بودن بگم ... از نفس كشيدن و نفس نفس زدن بعد از كلي دويدن توي برق افتاب ... از دراز كشيدن و غلت خوردن روي چمن هاي پلاسيده پارك و خنديدن و باز هم خنديدن ... از مرگ گفتن و به اون فكر كردن چيزي رو دوا نمي كنه ... اين زنده بودن آدمه كه مفيده ... دلم ميخواد بزنم برم تو خيابون و داد بزنم كه من زنده ام ... نفس ميكشم ... هنوز نمردم و دندون هامو عين پدر هانيكو نشون جماعت بدم كه منو با تعجب نشون همديگه ميدن و ميگن نيگا كن ... قاطي داره ...
هنوز وقت دارم از زندگي لذت ببرم ... دوست دارم همه اون كارهايي كه آرزوشون رو داشتم انجام بدم ... يه دوچرخه بردارم و هن هن كنان بزنم به جاده ... دور بزنم دور دنيا و به اونايي كه يه عمري ازشون بدم ميومده بگم از ريخت كتلتت بدم مياد و بعد بي توجه به قيافشون كه عين قيافه مورچه خوار بعد از اومدن اتوبوس جهانگردي شده راهمو بگيرم و برم ... بشينم لب يه بركه كوچيك و پاهامو بندازم تو آب و آروم آروم تكونشون بدم و با ماهي هاي كوچولوي اون تو بازي كنم .... از درختا بالا برم و عين تارزان از شاخ و برگاش آويزون بشم ...برم جايي كه هيچ آدمي نباشه كه وقتي دردمو بهش ميگم از تو كيفش يه مشت قرص و دوا در بياره و به زور بخواد بچپونه تو دهنم ....راستي ... يادم باشه شبا سگ عروسكي شكم گنده مو كه بوي قشنگ ترين آدم دنيا رو ميده سفت بگيرم تو بغلم ... بوش كنم و آروم چشمامو بزارم رو هم ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1384ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط کرم دندون
|
