روتو بکن این ور
حالا بر گرد دیگه ... می دونم درد پیراهن شورانگیز رو گرفته ای...من که گفتم یکی برات می خرم..باید کمی صبر کنی...این روزا دستم تنگه ...حالا برگرد و پشیمونم نکن .... با این اخلاق گندی که بهم زدی یکی نه صدتابرات می خرم ... آره ... همین جا منتظر باش اومدم...خاطرت جمع!
بدمصب هوا امشب چه گرمه...آخه زن این چه اطواریه که تو داری ... دیدی شور انگیز چطور می گفت و می خندید ... خنده ی اون تموم غم عالم رو از دل آدم در میاره... تو چی؟همینه که مث نی قلیونی ... بس که بیخود حرص میخوری ... اخه یه پیرهن که اینقدر عزا نداره ... گاهی وقتا فکر میکنم با یه بچه عروسی کردم نه یه زن ... دیدی ابراهیم چطور آروغ زد؟ حالا تو بودی خون به پا می کردی ولی شور انگیز چه کرد ...ریسه رفت.... لا مصب اونقد خندید که موهاش ول شد رو زانوی من ... گفتم اینقد نخند ... گوشتت می ریزه دختر ... قهقه زد ... تو هم که مثل برج زهر مار نشسته بودی ....تورو میشناسم ... دلت به حال ابراهیم سوخته بود که کله طاسش عین ماتحت انتر قرمز شده بود ... خلایق هرچه لایق ... تقصیر خودشه کلافه شدم بس که از خاصیت کاهو گفت و از ویتامین های مرده سبزی آش... همش ور زد
یادت رفته پرده ها رو بکشی کنار یکم هوا بیاد تو خفه شدم اینجا تو اتاق کوچک و گرم ... تو هم که مثل لاشه افتادی ... نه تکون میخوری نه حرف میزنی ... خسته شدم بس که نازت رو کشیدم ... نه من اونقد حوصله دارم نه تو دختر چهارده ساله ای ... گفتم که یکی مثل اون برات میخرم ... دیدم وقتی از آشپز خونه اومدی رنگ صورتت مث پوست لیمو زرد شد ... مث خل و چل ها بر و بر نگام کردی ... نزدیک بود پس بیوفتی ....
امان از دست شما زن ها شماها رو خوب می شناسم ... یه چیز قشنگ که تو تن یکی دیگه می بینید به به و چه چه می گید و تعریف و تملق که آی چقد خوشگل شدی ... چقدر شیک شدی ... ولی ته دلتون که بری یه چیزی قلقلکتون میده ... خوب .. زن با این چیزاست که زنه .... حالا کاری ندارم... تو برگرد...یکی برات می خرم فقط یقه اش باید کیپ باشه ... سر و سینه شورانگیز بیرون بود ...برای تو جلفه ....باید یه مدل دیگه بگیری...
نصف شب شد و ما هنوز نخوابیدیم ... مارو باش...دلمون خوشه که زن داریم ...زن نگو بگو کنده هیزم ... بگو گونی سیب زمینی ...بگو چی؟ استغفر الله... همین فردا می ریم یکی برات می خریم خوب شد؟ نباید زیاد گرون باشه ... جنسش زیاد خوب نبود...انگشتام مور مور شد بس که نرم بود ... وقتی اینو بش گفتم غش غش خندید ... لامصب خندشو مث آب داغ ول می کنه رو آدم ... میگم اصلا زن نیستی منظورم همینه ... باید میومدی دست می زدی به پارچه آستینش و می خندیدی ... حتی اگه چیزی قلقلکت می داد نباید به روی خودت می آوردی ... زنا وقتی همدیگه رو می بینن چشم هاشون مث چشم یوزپلنگ برق می زنه... تو مثل لیمو شده بودی اون مث سیب سرخ ... فهمید که درد پیراهنش مثل خوره افتاده تو تنت ... بیچاره بد نکرد گفت:"اگه خوشت میاد مال تو" تو هم که لال مونی گرفته بودی ... نخواستی اقلا جواب تعارفشو بدی ... بر و بر نگام کردی ... انگار اولین باری بود که چشمت به من می افتاد ... می خواستم بزنم همه چیز رو بشکنم ولی من احمق رو باش که همون جا قول دادم یکی برات بخرم ... خوب ... حالا زندگی رو برای ما جهنم کردی که چی؟ ... یه پیرهن که اینقد ارزش نداره ...آخ که لعنت به این زندگی ... کوفت به این زندگی ... پا میشم می رم یه جای دیگه کپه مرگم رو می زارم ....
