تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - حلالمان کن سید ....

دلتنگی های یک کرم دندون

حلالمان کن سید ....

 

سلام سید ... سلام مرد
دارم مرور میکنم ... روزهایی که شد هفته... شد ماه و سال ... روزهایی که برای مرد مردم مرد فرهنگ و مرد صبر و لبخند و پایداری ترجمه درد شدند ... که عشق ترجمه درد است ...
دارم مرور میکنم آن روزی را که مرد سرزمین من گفت که قرار نبوده بیاید ... گفت که اُمیدوار است ... و بغض ... مقاومت .... بغض و مرد سرزمین من که چهار سال حرف و تهمت و دشنام و کج فهمی و نافهمی و بحران را تاب آورده بود اشک را تاب نیاورد. ریخت .
مرد سرزمین من با همان بغض و اشک ... یک خط در میان گفت که سرمایه ای ندارد جر آبرویی که به زحمت اندوخته ... گفت که با همین سرمایه آمده ... گفت که ... چه اهمیتی داشت که چه گفت وقتی آن بغض و اشک ها هزاران حرف نازده داشتند...
مرد که گریه نمی کند ... مرد تا آن روز گریه نمی کرد ... اگر تملق است ... اگر جوزدگی است هرچه هست از آن روز مرد سرزمین من اشک را حرمت بخشید
مرد سرزمین من! چهار سال پیش گریستی که اندک سرمایه ای داری اندک آبرویی که آن را در طبق اخلاص گذاشته ای ... امروز گریان می گویم که به من به ما و به سرزمین ما هم آبرو بخشیدی و سرمایه دار می روی ... امان از این بغض ... امان از این اشک ... حلالمان کن سید ....

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط کرم دندون  |