تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - موی شینیون و دامن سیندرلا

دلتنگی های یک کرم دندون

موی شینیون و دامن سیندرلا

لباس پوشيدن با اين همه موي قر و فر داده شده كار سختي است، براي همين است كه آرايشگره گفته بود براي عروس همراه بفرستيد... حالا همراه هاي من كجا هستند؟يكي موهايش را بيگودي پيچيده و زير سشوار مسخره اي نشسته، اون يكي افتاده به جون ناخن هايش ... من بدبخت چطوري اين لباس را بپوشم؟واي! اگر اين دامن پفي خراب شود چي؟يا اين دست دوزي هاي گل و پروانه...خودم را كرده ام شبيه دلقك هاي سيرك با اين لباس عجيب و غريب!
اصلا چرا بايد عروس مثل روكش قوري لباس بپوشد؟... و اين موها ... واي...!، الان است كه قر و فر هاي هيجان انگيزش به مرواريد هاي گل و پروانه لباس گير كند و هر دو را خراب كند، لباس مردم است آخر!دختر عمه جان هنوز دارد ناخن ها را فوت ميكند... اين طرفي نخواهد آمد.هيچ كس طرف من نمي آيد... آخر وبا دارم!،عروس شده ام...نبايد دست به سياه و سفيد بزنم... نبايد عصباني بشوم... نبايد بلند و كوتاه كنم ...بايد عين برج زهر مار بنشينم و ببينم كه ميزنند تو برجكم!
"پوست عروستان چرا مثل ته ديگ عدس پلو شده ؟ پي لينگ ببريدش، نه آبليمو كفايت مي كند،شايد هم عصاره سركه وسيب... نه بابا موهاشو نگاه كن!بايد حتما با حنا بشوريد وگر نه روز عروسي پشم را كه نميشود شينيون كرد. چرا گردن عروس خانم كمي كوتاه است؟چرا قدش تا شانه داماد نميرسد؟و چرا وقتي مي خندد گوشه چشمهايش دوتا چين دارد؟هان؟من نميدونم چي باعث شد تو اين دختره رو عقد كني؟اينو بهت نگفتن؟"
واي كه اعصابم مثل سيمهاي تلفن خط خطي است. موج هايش روي هم مي افتد .نمي دانم كت و شلوار دامادي اندازه ات شده يا هنوز لق ميزند ... اين چند وقته تو هم خيلي دويدي، خيلي حرص خوردي، فكر كنم كلي لاغر شدي ... نه؟با اين پول مگر مي شود همه را راضي نگه داشت؟باباي تو صاحب گنج قارون بود يا باباي من؟ آخ يك مرواريد كنده شد و گير كرد به يكي از هزاران سنجاق سرم كه عين گرز رستم تو سرم فرو رفته اند ...آخ انگشتم ...
ناخن قرمز لعنتي ام را شكستم! الان آرايشگره پوست از سرم مي كند!شايد هم نكند، چون بابت پوست سرم زحمت بسياري كشيده ! بهتر است كنار ديوار بايستم و به روي خودم نياورم بگذار آدم هاي توي آرايشگاه به هم بگويند اين عروسه رو آوردن سلاخي كه اينجوري مظلوم كنار در واستاده؟من منتظر تو هستم و مي خواهم بيايي تا با هم فرار كنيم!
آخ زنگ خورد... عين مدرسه ،دامن سيندرلايي ام را بالا ميگيرم و به طرف در مي روم پشت در ايستاده اي، مثل هميشه كه ساكت و آرام و مهرباني و چشم هايت برق ميزند شنلم را ميكشم به سرم و مي گويم اومدي؟ و تو سرت را بالا ميكني و با نگراني صورت سبزه من رو نگاه ميكني، صداي تيريك شاتر دوربين ها و فلاش رعد انگيز و صداي لي لي لي مسخره اي به من مي فهماند كه هنوز تنها نيستيم
...
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط کرم دندون  |