تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - بذار بابا مارو کتک بزنه

دلتنگی های یک کرم دندون

بذار بابا مارو کتک بزنه

سلام مامان خوبم ! مامان قهرمانم !

می دونی ... حالا که روز مادره من و آجی پرتو می خواستیم قشنگ ترین هدیه رو برات بخریم ولی نمی دونستیم چی بخریم ... پریسا دختر خاله گفت برات یه دست کامل لوازم آرایش بخریم ... میگفت اگه مامانت آرایش کنه زخم های روی صورتش کمتر معلوم میشه ... می گفت زشته یه معلم با سر و صورت زخمی سر کلاس بره ... می گفت شاگرد هاش می فهمند شوهرش ...

می دونم تو که هیچ وقت برا خودت از این چیز ها نمی خری ... همش رو میدی پول دوا و بیمارستان بابا ... بابا هم که هی تورو کتک می زنه ... فحش میده ... حرف هایی میزنه که ما نمی فهمیم ... فقط می بینیم گریه می کنه ....

من و پرتو خوب می فهمیم که وقتی بابا موجی میشه تو دستای مارو می گیری و می بری تو اتاق ... بعد می ری تا بابا کتکت بزنه و موهای قشنگتو بکشه ... من و پرتو خوب می دونیم چرا این کار رو می کنی! آخه اگه تو نری جلو بابا اون خودشو می زنه ... دست خودش نیست ... تو هم چون بابا رو خیلی دوست داری نمی خوای بابا خودشو بزنه ... به قول خودت یه ذره از سهمت و از فداکاری هاش می دی ... از ترکش های توی بدنش ... از موجی شدنش ... از .... ما می فهمیم که وقتی بابا آروم میشه سرش رو می گیره و چقدر گریه می کنه ... وقتی می فهمه چیکار کرده ناراحت میشه ... دستت رو می بوسه ... تو هم گریه میکنی ... من و پرتو صدای گریه تو و بابا رو می شنویم ...

مامان جون! مامان خوبم ! مامان قهرمانم ! پس سهم ما چی میشه؟ ما هم می خوایم مثل تو و بابا قهرمان باشیم ...می خوایم روز مادر پول هامون رو بدیم به تو تا برای بابا دوا بخری ... فقط توروخدا این دفعه بذار بابا ما رو هم کتک بزنه ... مامان جون! روزت مبارک .

 

                                                                                    پسر کوچیکت

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط کرم دندون  |