تبليغاتX
دلتنگی های یک کرم دندون - حيف كه ديگرمرده اي

دلتنگی های یک کرم دندون

حيف كه ديگرمرده اي

كنار پنجره نشسته ام به مهتاب زود هنگام نگاه ميكنم ...زمستان كه نزديك ميشود ماه هم زودتر مي آيد.نه؟كنار پنجره نشسته ام و پشت سرم تو راه مي روي ....ميدانم كه تو راه مي روي... اما نميبينمت.مي نشيني روي صندلي هميشگي ات و دستت مي خورد به قاب عكس كنار ميز قبلا آنجا نبود؟نديديش؟قاب عكس تكان مي خورد بعد چپه مي شود روي قندان بعد هم پرواز كنان روي زمين مي خورد.صداي شكستن شيشه و فرو رفتن تكه ها در عكس مثل پاره شدن بند دلم دردناك است....من؟حتي سر بر نگرداندم ...نمي خواهم بيدار شوم... نمي خواهم برگردم و ببينم كه روي صندلي هميشگي هيچ كس ننشسته و قاب عكس شكسته روي زمين مثل ماهي بيرون از آب نفس نفس ميزند....
نشسته ام كنار پنجره و بيرون را نگاه ميكنم.ماه را ستاره ها را كه كم كم روشن ميشوند و چراغ هاي همسايه ها را .تمام حواسم را متمركز كرده ام روي صداي راديو همسايه كه انگار آهنگي قديمي ميخواند:شد خزان گلشن آشنايي ... و تو هنوز آرام نيستي بلند ميشوي راه ميروي درها را به هم ميزني قاب عكس ها را پرت ميكني شمعدان ها را مي اندازي به اميد اينكه ببينمت عزيز من ... و من؟ من كورم!سالهاست كه كورم سالهاست كه نميبينم نمي شنوم و حتي نمي توانم حرفي بزنم ... وتو راه ميروي دائم راه ميروي حرف ميزني پرده ها را تكان مي دهي قاب عكس هاي خسته از افتادن را بارها و بارها مي اندازي فقط به اميد اينكه ديده شوي ....فقط به اميد اينكه شنيده شوي ...
از جا بلند ميشوم و سر بر ميگردانم ....به يكباره سر بر ميگردانم تا مجال محو شدن نيابي و تو را ميبينم كه همانجا توي هال كنار كاناپه ايستاده اي و چه قشنگ ايستاده اي ... با همان موهاي نرمت همان چشمهاي تابناك و همان دست ها ... لبخندي نيست؟ نه!هر دو همديگر را ديده ايم تو مرا و من تورا!... تغيير كرده ام؟ ...از اولين بار كه همديگر را ديده ايم و من عاشق تو شدم ؟ ...نه!...تو هم تغيير نكرده اي همان خيال هميشگي همان روياي محال من هستي !
براي ديدن تو نيازي به چشم ندارم... براي بوئيدنت بوسيدنت و شنيدنت نيازي به هيچ چيز ندارم... مدتهاست كه فراموش كرده ام چطور ميشود عاشق شد ... اما تو انگار تازه ياد گرفته اي ايستاده اي و نگاهم ميكني ... بغضت ميشكند و چند قطره اشكي از گونه هاي نمناكت روي زمين ميريزد قشنگ شده ام ؟ هميشه بوده ام اما تو كور بوده اي ... شاهزاده ي كوچكم حيف ...حيف... كه ديگرمرده اي.... براي من مرده اي !

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط کرم دندون  |